تماس با ما
درباره ما
هدایا و نذورات
دلنوشته های کاربران
زیارت مجازی
پرتال امامزادگان کشور
زيارت، زيارت چرا؟
شوق ديدار محبوب، انسان عافيت طلب را باديه‏پيما مي‏سازد . به‏خصوص اگر عشق راستين به خدا باشد كه معشوق كامل و محبوب مطلق است و پيوند با او، سوزنده و سازنده است و به فرموده‏ي امير بيان، حضرت علي ( عليه السلام):...
پنج شنبه 30 مهر 1394    
بازدید: 354

زيارت در اسلام به ويژه در فرهنگ غني تشيع از جايگاه والايي برخوردار است .
اولياي الهي و ائمه‏ي معصومين ( عليهم السلام) پيروان خود را دعوت به زيارت كرده‏اند و پاداش فراوان براي «زائر» بيان شده است .
در زيارت، قبل از برهان و فلسفه چيني، شور و عشق و محبت نهفته است .
وادي زيارت، بيش از آن‏كه وادي معقولات و محاسبات عقلي باشد، وادي دل و جذبه‏ي درون است .
در اين‏جا پيش از آن‏كه «عقل‏» محاسبه كند، دل فرمان مي‏دهد . زائر اگر بداند و بشناسد كه مورد زيارت كيست، ديگر نمي‏پرسد: «كجاست؟» به راه مي‏افتد و همچون موسي ( عليه السلام) در پي «عبد صالح‏» روان مي‏گردد .
آن‏چه زائر را به پيمودن اين‏راه وا مي‏دارد، كشش دروني و علاقه‏ي قلبي اوست، چراكه اگر عشق آمد، خستگي رخت‏بر مي‏بندد .

«آنچه در راه طلب خسته نگردد هرگز      پاي پرآبله و باديه‏پيماي من است‏»

شوق ديدار محبوب، انسان عافيت طلب را باديه‏پيما مي‏سازد . به‏خصوص اگر عشق راستين به خدا باشد كه معشوق كامل و محبوب مطلق است و پيوند با او، سوزنده و سازنده است و به فرموده‏ي امير بيان، حضرت علي ( عليه السلام): «حب الله نار لا تمر علي شيي‏ء الا احترق و نور الله لايطلع علي شيي‏ء الا اضاء» (محبت‏خدا آتشي است‏سوزان و نورخدا، فروغي است، روشنگر)
و به قول ميكل‏آنژ (تنديس‏پرداز ايتاليايي): «عشق، شهري است كه خداوند به انسان داده تا با آن نزد وي پرواز كند» (2)
عشق، معمار عالم و آباد كننده‏ي دل است و دانشمند ديگري مي‏گويد:
«يك قلب مي‏تواند هزارسال فكر خود را به كار برد، ليكن به قدر آن‏چه عشق، يك روز ياد مي‏دهد، كسب نتواند كرد» (3)
و حافظ در اين خصوص مي‏گويد:

«ناز پرور تنعم نبرد راه به دوست     عاشقي شيوه‏ي رندان بلاكش باشد»

عاشق محبت‏خدا و اولياي خدا، سر بركف مي‏نهد ودر كوي دوست مي‏رود و راضي است‏به هرچه او بپسندد، چه راحت، چه رنج، چه غم و چه شادي و به قول باباطاهر:

يكي درد و يكي درمان پسندد       يكي وصل و يكي هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران      پسندم آنچه را جانان پسندد

داغ محبت‏خدا و رسول و اهلبيت ( عليهم السلام) برسينه داشتن، همراه است، با رنج‏ها و مشقت‏هايي كه در راه اين محبت است . مگر مي‏توان از دشت‏ها به سوي خانه و ديار محبوب، گذر كرد و خار بيابان را درپاي نديد؟!
نتيجه‏ي محبت و دوست داشتن ائمه ( عليهم السلام)

بعضي شيعيان خدمت ائمه‏ي اطهار ( عليه السلام) مي‏رسيدند و ابراز مي‏كردند كه ما، شما اهل بيت را دوست مي‏داريم و آنان در پاسخ مي‏فرمودند:
من احبنا اهل البيت فليعد للفقر - او للبلاء - جلبابا (4)
«كسي كه ما اهل بيت را دوست دارد; آماده‏ي سختي باشد و تن پوشي از فقر و محروميت‏براي خود آماده سازد .»
و در فرهنگ جامع تشيع، معشوق‏هاي برين، خدا و رسول و ائمه‏ي اطهار ( عليهم السلام) صديقين، شهيدان و پاك‏مرداني هستند كه در احياي مكتب، جان در طبق اخلاص نهادند و لايق محبت‏شدند . به تعبير زيباي امام صادق ( عليه السلام):
«هل الدين الالحب‏» (5)
(دين، چيزي جز محبت نيست).
پس محبت پشتوانه‏ي زيارت است .
زيارت، زبان علاقه و ترجمان وابستگي قلبي و نمودي از احساس شوق دروني و نشاني از محبت و دليلي بر عشق و علامتي از تعلق خاطر است .
فيض حضور

اگر در مدار عشق قرار گرفتي و در قلمرومحبت ائمه و اولياء وارد شدي، اين محبت چاره ساز است .
مگر مي‏شود انساني خدا را دوست‏بدارد; ولي خداي سبحان او را دوست ندارد؟
مگر مي‏شود شيفته‏ي پيامبر شد; ولي پيامبر نسبت‏به عاشقش بي‏توجه باشد؟
مگر مي‏شود كسي خدا را ياد كند، همان‏گونه كه فرموده است:
«فاذكروني اذكركم‏» (6)
(مرا يادكنيد، تا من‏هم به ياد شما باشم) ; ولي خداوند او را ياد نكند؟ وقتي زيارت شونده، در خاطر زائر باشد، زائر هم در خاطر او است .
وقتي به پيامبر و امام معصوم و امام زادگان سلام مي‏دهيم، آنان توجه دارند و جواب سلام ما را مي‏دهند .
در زيارت‏نامه‏ها، درموارد متعددي چنين تعابيري وجود دارد كه خطاب به مزور گفته مي‏شود:
«اشهدانك تشهد مقامي و تسمع كلامي و ترد سلامي‏»
يعني شهادت مي‏دهم كه تو شاهد اين مقام و موقعيت زيارت من هستي و سخنم را شنيده و سلامم را پاسخ مي‏گويي .
در اين خصوص از پيامبر اكرم ( صلي الله عليه و آله) نقل شده است:
ان لله ملائكة سياحين في الارض يبلغوني عن امتي السلام (7)
يعني خداوند را فرشتگاني است كه روي زمين مي‏گردند و سلام‏هاي امت مرا به من مي‏رسانند .
و در روايت ديگر فرموده است:
من سلم علي في شي‏ء من الارض بلغته و من سلم علي عندالقبرسمعته (8)
يعني هر كه بر من سلام دهد در جايي از زمين، به من رسانده مي‏شود و اگر كنار قبرم سلام بدهد، مي‏شنوم .
هنگامي كه زيارت پيامبر ( صلي الله عليه و آله) در حال مرگ و حيات يكسان است و آن حضرت وديگر معصومين ( عليه السلام) به سلام ما پاسخ مي‏دهند و اين‏جاست كه ديگر محبت، يك‏طرفه نيست .
و چه نيك سروده است اقبال لاهوري از مددخواهي خدا و رسول:

«فقيرم از تو خواهم هرچه خواهم      دل كوهي خراش، از برگ كاهم
   مرا درس حكيمان درد سر داد            كه من پرورده‏ي فيض نگاهم‏»

آري «زيارت‏» نشانه‏ي جهت‏گيري انسان است . الهام‏بخش و آموزنده است . الهام‏گرفته از اسوه‏ها است . خط دهنده است . تعظيم شعاير است . تقدير از فداكاري‏ها و تجليل و گرامي‏داشت فضليت‏هاست . زمينه‏ساز شناخت و تربيت است . بالا برنده است . تعالي‏بخش است و پرورش يافتن از «فيض نگاه‏» است .
زيارت، يا تجديد عهد با «خط امامت‏» است، يا ميثاق با «خون شهيد» ، يا پيمان با «محور توحيد» و «بيعت‏با رسالت و وحي‏» است .
زيارت ازمنظر ثامن الحجج علي بن موسي الرضا ( عليه السلام):

امام هشتم شيعيان جهان درمورد عهد و پيماني كه هر امامي برگردن رهروان خود دارند، فرموده است:
ان لكل امام عهدا في عنق اوليائه و شيعته و ان من تمام الوفاء بالعهد زيارة قبورهم فمن زارهم رغبة في زيارتهم و تصديقابما رغبوا فيه كان ائمتهم شفعائهم يوم القيامه (9)
يعني: براي هر امامي به گردن شيعيان و هوادارانش پيماني است و جمله‏ي وفا به اين پيمان، زيارت قبور آنان است . پس هركس از روي رغبت و پذيرش، آنان را زيارت كند، امامان در قيامت‏شفيعان آنان (او) خواهند بود .
بر اساس همين وفاي به عهد است كه شيعه همواره در احياي نام و ياد و زيارت قبور اولياي دين، چه رنج‏ها كه كشيده و چه شهيدها كه داده است و هم اكنون نيز اين خط ايثار و شهادت تداوم دارد .
آري، زيارت تداوم همين خط است و تبرك و توسل و استشفاء و استشفاع، فيض‏گيري از آن معنويات است، كه سيره و روش گذشتگان صالح ما نيز همين بوده است .

پي‏نوشت‏ها:
1 . ميزان الحكمة، ج 2، ص 226
2 . عطر انديشه‏هاي بهاري، ترجمه حسين سيدي، ص 165
3 . چكيده‏ي انديشه‏ها، ج 1، ص 251
4 . ميزان الحكمة، ج 2، ص 240
5 . بحارالانوار، ج 69، ص 237
6 . سوره‏ي بقره‏ي، آيه 152
7 . وسائل الشيعه، ج 10، ص 246
8 . همان .
9 . وسائل الشيعه، ج 10، ص 253، حديث 5
 
سيدعباس رفيعي‏پور علويچه / ديدار آشنا شماره 43